|
روزمرگی های یه دانشجو حقوق:)
| ||
|
امروز از صب که بیدار شدم یکم درس خوندم بعدش رفتیم ناهار درست کردیم ماکارونی خوشمزههههه...بعدش حاضر شدیم و چیتان پیتان رفتیم شیرینی سرا کیکی رو که سفارش داده بود سفارش دادیم و رفتیم کافه بعد خبر دادیم پسره اومد طفلک به خیال خودش که اون مبینا رو سوپرایز کرده و یهویی اومده مبینا هم کلی ادا در اورد که سوپرایز شده که دقایقی بعد گارسون کیک رو اورد و اهنگ تولد گذاشت پشماااااش ریخته بود پسره😂😂😂..بعد مبینارو با آقاشون گذاشتیم که برن شام بخورن منو زهرا برگشتیم خوابگاه..راستی یه مداد چشم مشکی و یه سفید و ژل ابرو خریدم خیلی جنسشون خوب بود..کاپشن پفکی نازم رسید همونو پوشیدم رفتم بیرون خیلییییی خوشگله ولی حیف که خیلی کوتاهه و تو شهر خودمون نمیتونم بپوشمش😂..فردا باید دیگه جدی بخووووونم چون که نزدیک ۴۰۰ فاکینگ صفحه هستش و یکشنبه امتحان دارم😭انقد درگیر اکسپلور و اخبار بودم و خبرای بد خوندم و تیراندازی به جوونای مردم رو دیدم حالم به شدت گرفتس کاش سریع تر درست بشه این وضعیت ولی واقعااااا زوج زیبایی هستن و خیلی بهم میان امیدوارم هرچی زودتر برسن به همدیگه🥹🥰انشالا در وقت مناسبش با فرد مناسب نوبت منو زهرا هم میرسه😂 گفتینو انلاینم بیاین صحبت کنیم..شب بخییییر
[ جمعه دوازدهم دی ۱۴۰۴ ] [ 1:57 ] [ Moon ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||